دلم می خواست انقدر خیابونا صاف و خلوت بود که همیشه می تونستم سر به هوا راه برم
Saturday, December 18, 2004
Tuesday, July 20, 2004
توش درست وسطش؛
وقتي وسط جريان گير كردي حتي صداي خودت هم با قلپ قلپ و شلپ شلپ از وسط آب بالا مياد
ملت هم كه بيرون درست اون بالا بالاي سرت روي اون لبه تيز وايسادن وتو از اين پايين درست از اين وسط فقط چهره هاي كج و معوج همشون رو مي بيني يه جاهايي به نظر مياد لباشون تكون مي خوره يه جاهايي به نظر مياد چشماشون تكون ميخوره.....
و اما اين وسط آب....
آب؟؟؟؟
نمي دونم شايد هم...
حالا هرچي كه هست
اينجا يك اشكال بزرگ داره اون هم اينكه خنكي آب حس نمي شه.
چشما بسته صورت پايين گاهي هم بالا خود خود آسمون اون وسط
تكوناي آب كم كم تششعات خورشيد رو روي صورتت عوض مي كنه همين طوركه قلت مي خوري بالا وپايين رو با چشم بسته نگاه مي كني آخ كه چه حالي ميده بازم قلت بزن قلت و قلت و قلت
حالا چشما باز!
باز!
باز!
يالا ديگه ....
چشما باز!
وقتي وسط جريان گير كردي حتي صداي خودت هم با قلپ قلپ و شلپ شلپ از وسط آب بالا مياد
ملت هم كه بيرون درست اون بالا بالاي سرت روي اون لبه تيز وايسادن وتو از اين پايين درست از اين وسط فقط چهره هاي كج و معوج همشون رو مي بيني يه جاهايي به نظر مياد لباشون تكون مي خوره يه جاهايي به نظر مياد چشماشون تكون ميخوره.....
و اما اين وسط آب....
آب؟؟؟؟
نمي دونم شايد هم...
حالا هرچي كه هست
اينجا يك اشكال بزرگ داره اون هم اينكه خنكي آب حس نمي شه.
چشما بسته صورت پايين گاهي هم بالا خود خود آسمون اون وسط
تكوناي آب كم كم تششعات خورشيد رو روي صورتت عوض مي كنه همين طوركه قلت مي خوري بالا وپايين رو با چشم بسته نگاه مي كني آخ كه چه حالي ميده بازم قلت بزن قلت و قلت و قلت
حالا چشما باز!
باز!
باز!
يالا ديگه ....
چشما باز!
Friday, April 23, 2004
امیر دل همی گوید ترا گر تو دلی داری که عاشق باش تا گیری زنان و جامه بیزاری
ترا گر قحط نان باشد کند عشق تو خبازی وگر گم گشت دستارت کند عشق تو دستاری
ببین بی نان و بی جامه خوش و طیار و خودکامه ملایک را و جان ها را برین ایوان زنگاری
چو زین لوت و وزین فرنی شود آزاد و مستغنی پی ملکی دگر افتد ترا اندیشه و زاری
وگر در بند نان مانی بیاید یار روحانی ترا گوید که یاری کن نیاری کردنش یاری
عصای عشق از خارا کند چشمه روان مارا تو زین جوع البقریارا مکن زین بیش بقاری
فروریزد سخن دردل مرا هر یک کند لابه که اول من برون آیم خمش مانم ز بسیاری
الا یا صاحب الداررایت الحسن فی جاری فاوقد بیننا نارا یطفی نوره ناری
چو من تازی همی گویم بگوشم پارسی گوید مگر بدخدمتی کردم که رو این سو نمی آری
نکردی جرم ای مه رو ولی انعام عام او بهر باغی گلی سازد که تا نبود کسی عاری
غلامان دارد او رومی غلامان دارد او زنگی بنوبت روی بنماید بهندو و بترکاری
غلام رومیش شادی غلام زگیش انده دمی این را دمی آنرا دهد فرمان سالاری
همه روی زمین نبود حریف آفتاب و مه بشب پشت زمین روشن شود روی زمین تاری
شب این روز آن باشد فراق آن وصال این قدح در دور می گردد ز صحتها و بیماری
گرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون که بسیا آسیا بینی که نبود جوی او جاری
چو من قشر سخن گفتم بگو ای نغز مغزش را که تا دریا بیاموزد درافشانی و درباری
مولانا
ترا گر قحط نان باشد کند عشق تو خبازی وگر گم گشت دستارت کند عشق تو دستاری
ببین بی نان و بی جامه خوش و طیار و خودکامه ملایک را و جان ها را برین ایوان زنگاری
چو زین لوت و وزین فرنی شود آزاد و مستغنی پی ملکی دگر افتد ترا اندیشه و زاری
وگر در بند نان مانی بیاید یار روحانی ترا گوید که یاری کن نیاری کردنش یاری
عصای عشق از خارا کند چشمه روان مارا تو زین جوع البقریارا مکن زین بیش بقاری
فروریزد سخن دردل مرا هر یک کند لابه که اول من برون آیم خمش مانم ز بسیاری
الا یا صاحب الداررایت الحسن فی جاری فاوقد بیننا نارا یطفی نوره ناری
چو من تازی همی گویم بگوشم پارسی گوید مگر بدخدمتی کردم که رو این سو نمی آری
نکردی جرم ای مه رو ولی انعام عام او بهر باغی گلی سازد که تا نبود کسی عاری
غلامان دارد او رومی غلامان دارد او زنگی بنوبت روی بنماید بهندو و بترکاری
غلام رومیش شادی غلام زگیش انده دمی این را دمی آنرا دهد فرمان سالاری
همه روی زمین نبود حریف آفتاب و مه بشب پشت زمین روشن شود روی زمین تاری
شب این روز آن باشد فراق آن وصال این قدح در دور می گردد ز صحتها و بیماری
گرت نبود شبی نوبت مبر گندم از این طاحون که بسیا آسیا بینی که نبود جوی او جاری
چو من قشر سخن گفتم بگو ای نغز مغزش را که تا دریا بیاموزد درافشانی و درباری
مولانا
Thursday, April 01, 2004
می خوام مخش رو بکوبم به دیوار.
می خوام ببرمش بالای بلندترین ساختمون شهر و با یه کلت مغزش رو نشونه بگیرم و توی اون وضعیت تمام حرفهام رو بزنم.
فکر می کنم توی اون موقعیت تک تک حرفهام رو گوش می ده یعنی به تمامش توجه می کنه منظورم اینه که همه رو می شنوه.... شاید از ترس جونش چه می دونم شاید از ترس جونش.
می خوام هرچی حس که سرکوب شده
هرچی حس که رد شده
هرچی حس که از دست رفته
هرچی حس که هنوز زنده است و هنوز بی خاصیت
هرحسی که این قدر کند و احمقم کرده
هرحسی که این قدر دم دمی مزاجم کرده
هرحسی که باعث شده این قدر سخت بشم
هرحسی که باعث میشه ظاهرم رو به شکل یک آدم منطقی خونسرد انتقادپذیر انعطاف پذیر بسازم
هر حسی که باعث میشه مدتی به صورتی خیره بشم و بگم میشه دوباره بگی حواسم نبود
هر حسی که باعث میشه بگم چرا حرف ساده ای این قدر من رو بهم می ریزه
هر حسی که باعث این همه مکالمات ذهنی میشه
هر حسی که باعث میشه سطرهای کتاب رو چندین بار بخونم و نباشم که بفهمم
هر حسی که باعث میشه با آدمها ساده و راحت نباشم
هر حسی که ایمانم رو ازم گرفته
همه و همش رو یک فریاد کنم وسرش داد بزنم
شاید توی اون شرایط بفهمه این فریاد
این جیغ بلند .....
فقط اگر اون موجود ناموجود رو پیدا کنم.
می خوام ببرمش بالای بلندترین ساختمون شهر و با یه کلت مغزش رو نشونه بگیرم و توی اون وضعیت تمام حرفهام رو بزنم.
فکر می کنم توی اون موقعیت تک تک حرفهام رو گوش می ده یعنی به تمامش توجه می کنه منظورم اینه که همه رو می شنوه.... شاید از ترس جونش چه می دونم شاید از ترس جونش.
می خوام هرچی حس که سرکوب شده
هرچی حس که رد شده
هرچی حس که از دست رفته
هرچی حس که هنوز زنده است و هنوز بی خاصیت
هرحسی که این قدر کند و احمقم کرده
هرحسی که این قدر دم دمی مزاجم کرده
هرحسی که باعث شده این قدر سخت بشم
هرحسی که باعث میشه ظاهرم رو به شکل یک آدم منطقی خونسرد انتقادپذیر انعطاف پذیر بسازم
هر حسی که باعث میشه مدتی به صورتی خیره بشم و بگم میشه دوباره بگی حواسم نبود
هر حسی که باعث میشه بگم چرا حرف ساده ای این قدر من رو بهم می ریزه
هر حسی که باعث این همه مکالمات ذهنی میشه
هر حسی که باعث میشه سطرهای کتاب رو چندین بار بخونم و نباشم که بفهمم
هر حسی که باعث میشه با آدمها ساده و راحت نباشم
هر حسی که ایمانم رو ازم گرفته
همه و همش رو یک فریاد کنم وسرش داد بزنم
شاید توی اون شرایط بفهمه این فریاد
این جیغ بلند .....
فقط اگر اون موجود ناموجود رو پیدا کنم.
Saturday, March 06, 2004
با عرض تاسف بسيار به اطلاع دوستان گرامي مي رساند رايانه مسئول اين سايت مدتي ست زير نظر پزشكان مجرب در يكي از بيمارستانهاي خصوصي شهر بستريست و به دليل مخارج و هزينه سنگين بيمارستان و عدم توانايي اينجانب مبني بر پرداخت كل هزينه هاي مربوطه فعلا اجازه مرخصي از بيمارستان را ندارد پيشاپيش از تمام كساني كه جوياي احوال اين PC بيچاره بوده اند تشكر كرده و به اطلاع عموم مي رسانيم كه حال ايشان خوب است و به اميد خدا به زودي مرخص شده و بر سر كار باز مي گردند.
اگر مايل به كمك به اين PC درمانده بوديد لينكستان خود را به سايت زير مزين نماييد تا بارديگر با حضور سبز خود نشانگر نوع دوستي و مردم سالاري ديني باشيد.
http://baroonekavir.blogspot.com
اگر مايل به كمك به اين PC درمانده بوديد لينكستان خود را به سايت زير مزين نماييد تا بارديگر با حضور سبز خود نشانگر نوع دوستي و مردم سالاري ديني باشيد.
http://baroonekavir.blogspot.com
Tuesday, February 03, 2004
سر صف كلاس اول دبستان ايستادي....
معلم صدات ميكنه سر صف .مي ري اون بالا و بهت يك بسته ميده..
كادوي شاگرد اول شدنت. چشمات از خوشحالي برق مي زنه و با خودت مي گي يعني اين آدمي كه عين سگ ازش مي ترسيدم مهربون هم مي تونه باشه.
مراسم تموم مي شه و برمي گردي سر جات كادو رو باز مي كني و چشمت به يك
barbbie
مي خوره به احترام از دست دادن حس امنيت و آرامشي كه از بدست آوردنش 10 دقيقه بيشتر نمي گذره سكوت مي كني....
و با خودت مي گي :فقط مامانم مهربونه!!
وقتي مي رسي خونه به جاي اينكه تشكر كني مي گي نمي شد يك كادوي كوچكتر مي خريدي كه باور كنم معلمه خريده نه تو؟؟؟
طفلكي مامانا همشون طفلكي هستن به نظر من البته.
**************************
هنوز دو روز نشده يارو رو شناختي
ميگه:دوست دارم!!!!
حتي اگر خيلي واقعي بگه
حتي اگر احساسش هم واقعي باشه
خوب مي فهمي كه اين حس مال تو نيست يارو دنبال يكي مي گشته اين رو بهش بگه
يا دنبال يكي مي گشته عاشقش بشه حالا از خوش شانسي يا بد شانسي تو جلوش سبز شدي!!!!
بياييد در خر كردن هم باهوش باشيم.
در ضمن تازه گيها اين مسئله برام پيش نيومده فقط با نوشتن مطلب اول نمي دونم چرا ياد اين موضوع افتادم كه مسلما براي هر ايراني هم پيش اومده...
معلم صدات ميكنه سر صف .مي ري اون بالا و بهت يك بسته ميده..
كادوي شاگرد اول شدنت. چشمات از خوشحالي برق مي زنه و با خودت مي گي يعني اين آدمي كه عين سگ ازش مي ترسيدم مهربون هم مي تونه باشه.
مراسم تموم مي شه و برمي گردي سر جات كادو رو باز مي كني و چشمت به يك
barbbie
مي خوره به احترام از دست دادن حس امنيت و آرامشي كه از بدست آوردنش 10 دقيقه بيشتر نمي گذره سكوت مي كني....
و با خودت مي گي :فقط مامانم مهربونه!!
وقتي مي رسي خونه به جاي اينكه تشكر كني مي گي نمي شد يك كادوي كوچكتر مي خريدي كه باور كنم معلمه خريده نه تو؟؟؟
طفلكي مامانا همشون طفلكي هستن به نظر من البته.
**************************
هنوز دو روز نشده يارو رو شناختي
ميگه:دوست دارم!!!!
حتي اگر خيلي واقعي بگه
حتي اگر احساسش هم واقعي باشه
خوب مي فهمي كه اين حس مال تو نيست يارو دنبال يكي مي گشته اين رو بهش بگه
يا دنبال يكي مي گشته عاشقش بشه حالا از خوش شانسي يا بد شانسي تو جلوش سبز شدي!!!!
بياييد در خر كردن هم باهوش باشيم.
در ضمن تازه گيها اين مسئله برام پيش نيومده فقط با نوشتن مطلب اول نمي دونم چرا ياد اين موضوع افتادم كه مسلما براي هر ايراني هم پيش اومده...
Wednesday, January 14, 2004
وقتي همه زباله هاي وجود خودتو تو صورت يكي ديگه مي بيني و دلت مي خواهد بالا بياري وقتي نفرتي كه از درونت بلند ميشه رو تو چشماي يكي ديگه مي بيني وقتي احتمالا پارانوياي مزمن گرفتي از بس حس گناه وجودتو گرفته و خودت نمي دوني از كجاست؟وقتي دلت مي خواد داد بزني و فرار كني اون موقع است كه رو تو بر مي گردوني و راهت رو ميكشي و ميري كه بيشتر از اين اذيت نشي!! يك دفعه ميري تو فكر اول بغضت مي گيره يك سري «چرا؟» كه به زور داري تبديلشون ميكني به «چطوره كه؟» ميريزه روي سرت خودت هم مي دوني كه هيچ كدوم از اين چرا و چطورها جواب نمي خوان فقط داري پيشخودت دست و پا مي زني هنوز تو انكار خودتي هنوز داري دنبال اون مي گردي هنوز منتظر يه اوني كه بياد جلوت قرار بگيره كه بازهم بتوني بازيهات رو ادامه بدي مچ خودتو مي گيري! به خودت ميگي صبر كن ببينم تا كي مي خواي آشغالاي خودتو بار اين و اون كني؟ تا كي مي خواي بگي فلاني…تا كي مي خواي بوي گندي كه دور و برتو گرفته رو به وجود اين و اون نسبت بدي؟ چقدر دوباره اين تو تاريك شده!! چند وقته به توي خونه سر نزدي؟ چند وقته آشغالا رو زدي زير فرش؟ مي رسي به مطب دكتر هي راه مي ري يه صداي پا پشت سرت مي شنوي يه صداي عجيب و قوي ، چقدر سنگينه؟ دون خوان مي گفت 10 قدم عقب تر سمت چپ ولي اين خيلي نزديكتره خيلي ، عجيبه !! حتما ترسيدي! آخي با يه دكتر اومدن كه آدم اين چيزا يادش نمياد؟؟
باز هم به خودت فكر مي كني و سر خودت داد مي زني :
داري چيكار مي كني لامصب!!!!!
باز هم به خودت فكر مي كني و سر خودت داد مي زني :
داري چيكار مي كني لامصب!!!!!
Thursday, January 08, 2004
مي دوني كتاب رو كه به نيت تو باز كردم چي اومد؟
(خداحافظ سالي ما دوباره يكديگر را خواهيم ديد
در پرواز، به غير از رفتن از يك مكان به مكان ديگر ارزش بيشتري نهفته است!
يك پشه هم اين كار را انجام مي دهد. يك چرخش كوچك و سريع در اطراف مرغ سالخورده فقط براي تفريح موجب شد طرد شوم.
آيا آنها كورند؟نمي توانند ببينند؟
نمي توانند شكوهمندي دوراني را كه ما واقعا ياد مي گيريم پرواز كنيم ببينند؟
اهميتي به آنچه مي گويند نمي دهم.به آنها نشان مي دهم كه پرواز چيست!
من يك طغيان گر تمام عيار خواهم بود،اگر اين چيزي است كه آنها مي خواهند.ومن كاري مي كنم كه واقعا افسوس بخورند)؛
--------------------------------------
چند تا روم حساب كردي؟12 تا براي 12 سال؟
شايدم 24 تا 12 تا براي 12 سال 12 تا هم براي خريتم؟
نه 36 تا 12تا براي 12 سال 12 تا براي خريتم 12تا هم سهم خودت كه با سخاوتمندي كامل به من هديه كردي
ولي من رو تو يكي حساب كردم !يه موقع اشتباه نكني ها!بايد بري !راه برگشتم نمونده!آخه حسابت ته كشيده
آخه قانون اول رو هم يادت رفته قرار بود ساده بازي كنيم.اونها چي ميگن بهش؟
آهان قرار بود برنده برنده بازي كنيم!
من كه سوختم!تو هم كه طبق معمول موچي!
آخ بدم مياد از اين كوچه اسمش چي بود؟آها كوچه علي چپ.خنگ شدم!آره آي بدم مياد از اين كوچه
تو هم كه بچه معروف اين كوچه اي!
آره مي دونم موچي!
من سوختم سر اين بازي آلبوم عكسهام هم رفت.
بيا بي خيال بازي شيم اصلا من مي رم خونه.خداحافظ سالي ما دوباره يكديگر رو خواهيم ديد.
* قسمت اول از كتاب جاناتان مرغ دريايي اثر ريچارد باخ عزيز
(خداحافظ سالي ما دوباره يكديگر را خواهيم ديد
در پرواز، به غير از رفتن از يك مكان به مكان ديگر ارزش بيشتري نهفته است!
يك پشه هم اين كار را انجام مي دهد. يك چرخش كوچك و سريع در اطراف مرغ سالخورده فقط براي تفريح موجب شد طرد شوم.
آيا آنها كورند؟نمي توانند ببينند؟
نمي توانند شكوهمندي دوراني را كه ما واقعا ياد مي گيريم پرواز كنيم ببينند؟
اهميتي به آنچه مي گويند نمي دهم.به آنها نشان مي دهم كه پرواز چيست!
من يك طغيان گر تمام عيار خواهم بود،اگر اين چيزي است كه آنها مي خواهند.ومن كاري مي كنم كه واقعا افسوس بخورند)؛
--------------------------------------
چند تا روم حساب كردي؟12 تا براي 12 سال؟
شايدم 24 تا 12 تا براي 12 سال 12 تا هم براي خريتم؟
نه 36 تا 12تا براي 12 سال 12 تا براي خريتم 12تا هم سهم خودت كه با سخاوتمندي كامل به من هديه كردي
ولي من رو تو يكي حساب كردم !يه موقع اشتباه نكني ها!بايد بري !راه برگشتم نمونده!آخه حسابت ته كشيده
آخه قانون اول رو هم يادت رفته قرار بود ساده بازي كنيم.اونها چي ميگن بهش؟
آهان قرار بود برنده برنده بازي كنيم!
من كه سوختم!تو هم كه طبق معمول موچي!
آخ بدم مياد از اين كوچه اسمش چي بود؟آها كوچه علي چپ.خنگ شدم!آره آي بدم مياد از اين كوچه
تو هم كه بچه معروف اين كوچه اي!
آره مي دونم موچي!
من سوختم سر اين بازي آلبوم عكسهام هم رفت.
بيا بي خيال بازي شيم اصلا من مي رم خونه.خداحافظ سالي ما دوباره يكديگر رو خواهيم ديد.
* قسمت اول از كتاب جاناتان مرغ دريايي اثر ريچارد باخ عزيز
Friday, December 26, 2003
بعد از چهار سال ما چهار نفر دور هم جمع ميشيم .
تو و من و اون و اون يكي.....
من و اون ميرسيم اون يكي همه چيز رو آماده كرده
چيپس و ماست و پنير و ودكا ابسلوت خوب موزيك هم كه براهه و شب خوبي مي تونه باشه مخصوصا كه بعد از چهار سال قراره يك شب رو با هم گپ بزنيم.
ما سه تا شروع ميكنيم به سلامتي خودمون و كسايي كه با ما بودن و ديگه نيستن به خوردن.
بعد از يك ساعتي تو هم به جمع اضافه ميشي.
باز هم ليوانها بالا ميره و به سلامتي جمع...
ده دقيقه ميگذره ساعتت رو نگاه ميكني و بلند ميشي موبايلت رو بر مي داري و ميگي سلام
آره ميام نه حتما ميام تا يك ساعت ديگه باشه خداحافظ...
سعي ميكنم حتي بهت نگاه نكنم.
سيگار رو روشن ميكني و به روي خودت نمياري
اه چه قدر نگاهت فرق كرده ديگه هيچي ازش نمي گيرم نه عشق نه دوست داشتن نه نياز نه هيچ چيز ديگه اي
اون يكي ميپرسه چه موزيكي مي خاين؟ميگم سوپرترمپ داري؟ ميگه آره و صداي خواننده بلند ميشه
living in a vacume.....
ديگه شرايط كاملا مناسبه براي اينكه من برم تو خودم.
موبايلت زنگ ميزنه خودشه گوشي رو بر مي داري
الو آره عزيزم الان ميام آخه تازه رسيدم باشه باشه زود خودمو مي رسونم
اون يكي نگاهت ميكنه و ميگه بابا بپيچونش ديگه
اون هم ميگه آره ديگه بعد از اين همه وقت دور هم جمع شديم
من هم فقط نگاهت ميكنم
به من نگاه ميكني و ميگي آخه من نمي تونم دروغ بگم.
من بهت پوزخند ميزنم و نگاهم رو برميگردونم از اين حالت چشمهات حالم بهم ميخوره ميخام يك چيزي بگم ولي نميتونم
فقط صداي كودك احساسم رو مي شنوم كه داره پاشو به زمين مي كوبه و ميگه نرو ديگه نرو يه موقعي خيلي دوسم داشتي يه موقعي براي من هر كاري مي كردي تورو خدا به خاطر اون نرو
صداي گريه درونم رو مي شنوم و دستهام رو روي هم مي گذارم با يك دستم اون يكي رو نوازش مي كنم و به خودم ميگم آروم باش عزيزم هرچيز و هركسي تو اين دنيا يك تاريخ مصرفي داره
بلند ميشي و دستت رو مي گذاري روي سرم و مثل كسي كه داره با سگش بازي مي كنه موهام رو بهم ميريزي و ميگي حالت خوبه
دلم مي خواهد سرت رو از تنت جدا كنم يك نگاه عاقل اندر سفيه بهت ميندازم و ميگم خيلي خوبم برو ديرت نشه
باهام دست ميدي و ميگي واقعا ببخشيد
ميگم برو بابا اين حرفها چيه راحت باش
ميري و من هنوز همون حس سگ كوچولو رو دارم كه دلش ميخاد پاچه ات رو بگيره
تو و من و اون و اون يكي.....
من و اون ميرسيم اون يكي همه چيز رو آماده كرده
چيپس و ماست و پنير و ودكا ابسلوت خوب موزيك هم كه براهه و شب خوبي مي تونه باشه مخصوصا كه بعد از چهار سال قراره يك شب رو با هم گپ بزنيم.
ما سه تا شروع ميكنيم به سلامتي خودمون و كسايي كه با ما بودن و ديگه نيستن به خوردن.
بعد از يك ساعتي تو هم به جمع اضافه ميشي.
باز هم ليوانها بالا ميره و به سلامتي جمع...
ده دقيقه ميگذره ساعتت رو نگاه ميكني و بلند ميشي موبايلت رو بر مي داري و ميگي سلام
آره ميام نه حتما ميام تا يك ساعت ديگه باشه خداحافظ...
سعي ميكنم حتي بهت نگاه نكنم.
سيگار رو روشن ميكني و به روي خودت نمياري
اه چه قدر نگاهت فرق كرده ديگه هيچي ازش نمي گيرم نه عشق نه دوست داشتن نه نياز نه هيچ چيز ديگه اي
اون يكي ميپرسه چه موزيكي مي خاين؟ميگم سوپرترمپ داري؟ ميگه آره و صداي خواننده بلند ميشه
living in a vacume.....
ديگه شرايط كاملا مناسبه براي اينكه من برم تو خودم.
موبايلت زنگ ميزنه خودشه گوشي رو بر مي داري
الو آره عزيزم الان ميام آخه تازه رسيدم باشه باشه زود خودمو مي رسونم
اون يكي نگاهت ميكنه و ميگه بابا بپيچونش ديگه
اون هم ميگه آره ديگه بعد از اين همه وقت دور هم جمع شديم
من هم فقط نگاهت ميكنم
به من نگاه ميكني و ميگي آخه من نمي تونم دروغ بگم.
من بهت پوزخند ميزنم و نگاهم رو برميگردونم از اين حالت چشمهات حالم بهم ميخوره ميخام يك چيزي بگم ولي نميتونم
فقط صداي كودك احساسم رو مي شنوم كه داره پاشو به زمين مي كوبه و ميگه نرو ديگه نرو يه موقعي خيلي دوسم داشتي يه موقعي براي من هر كاري مي كردي تورو خدا به خاطر اون نرو
صداي گريه درونم رو مي شنوم و دستهام رو روي هم مي گذارم با يك دستم اون يكي رو نوازش مي كنم و به خودم ميگم آروم باش عزيزم هرچيز و هركسي تو اين دنيا يك تاريخ مصرفي داره
بلند ميشي و دستت رو مي گذاري روي سرم و مثل كسي كه داره با سگش بازي مي كنه موهام رو بهم ميريزي و ميگي حالت خوبه
دلم مي خواهد سرت رو از تنت جدا كنم يك نگاه عاقل اندر سفيه بهت ميندازم و ميگم خيلي خوبم برو ديرت نشه
باهام دست ميدي و ميگي واقعا ببخشيد
ميگم برو بابا اين حرفها چيه راحت باش
ميري و من هنوز همون حس سگ كوچولو رو دارم كه دلش ميخاد پاچه ات رو بگيره
Wednesday, December 17, 2003
آخ جون من يك صفحه دارم يه صفحه سفيد سفيد.
توش ميتونم هرچي دلم ميخاد بنويسم هر چي.
تازه مجاني هم هست.
حتي بابتش نبايد كار خوب بكنم يا شكرگزاري كنم.
حتي نبايد به كسي باج بدم.
اين تو هر چي دلم خاست مينويسم به كسي هم نبايد حساب پس بدم.
اين تو هرچي نوشتم و بعدش حالمو بهم زد يعني به قول شل سيلورستاين هر چي كه از خيلي خوب تبديل شد به خيلي بد
همه رو پاك ميكنم خيلي راحت با يه دكمه بعد هم هيچ كس نمي فهمه اون تو اين صفحه بوده.
اين تو ميتونم به تو هم فحش بدم تو هم نميتوني جوابم رو بدي .
اين تو همه چيزم و نمينويسم هرچي رو كه دلم ميخادمينويسم اونم تازه بعضيا ميتونن بخونن .
آدرس اينجا رو تو نداري هيچوقت هم بهت نميدم براي اينكه به قول يوني اينجا هم ميشه هويج.
اينجا اينقدر غر ميزنم كه چشت دراد .
اينجا فحش خواهر مادر ميدم هيچ كس هم نميتونه برام عشوه تركي بياد.
اينجا هر چي نامربوط بگي مينويسم كه همه بهت بخندن .
اينجا براي حرف زدن با اين همه آدم روسري هم سرم نميكنم واي چه حالي ميده اينجا كميته نداره.
اينجا با صداي بلند ميگم من مستم ميگم من سيگار ميخام آخ جون الان يك دونه هم به سلامتي خودم و صفحه سفيدم روشن ميكنم.
به سلامتي
اينجا رو توش حتي مادر پدرم هم چيزي توش نمي نويسن.
اين فقط خط خودمه.
اون يكي رو كه هر كي رسيد يه چيزي توش نوشت گند زد توش بعدش نيومد ببينه چه جوري گه زده .
اون يكي رو بابام در اومد تا دست خطهاي زيباي بقيه و خرچنگ قورباغه هاي خودمو از توش پاك كنم.
مخصوصا اونايي كه تو بچگي نوشته شده بود رو.
هنوزم درست حسابي پاك نشده هنوزم دست همه است كلاسها هم فايده نداره.
تو اون يكي به زبوناي ديگه هم كه مينويسي همون گهي از آب در مياد كه فارسيش ميشه .
راستي تو اين يكي فقط بايد حرف بزني ميتوني هم زر بزني كسي بعدش نميگه از حرف تا عمل يه خروار راهه .
اين تو قيافه هيچ كس رو بعد از خوندن اراجيفم نميبينم .
اين تو ميتونم ......
توش ميتونم هرچي دلم ميخاد بنويسم هر چي.
تازه مجاني هم هست.
حتي بابتش نبايد كار خوب بكنم يا شكرگزاري كنم.
حتي نبايد به كسي باج بدم.
اين تو هر چي دلم خاست مينويسم به كسي هم نبايد حساب پس بدم.
اين تو هرچي نوشتم و بعدش حالمو بهم زد يعني به قول شل سيلورستاين هر چي كه از خيلي خوب تبديل شد به خيلي بد
همه رو پاك ميكنم خيلي راحت با يه دكمه بعد هم هيچ كس نمي فهمه اون تو اين صفحه بوده.
اين تو ميتونم به تو هم فحش بدم تو هم نميتوني جوابم رو بدي .
اين تو همه چيزم و نمينويسم هرچي رو كه دلم ميخادمينويسم اونم تازه بعضيا ميتونن بخونن .
آدرس اينجا رو تو نداري هيچوقت هم بهت نميدم براي اينكه به قول يوني اينجا هم ميشه هويج.
اينجا اينقدر غر ميزنم كه چشت دراد .
اينجا فحش خواهر مادر ميدم هيچ كس هم نميتونه برام عشوه تركي بياد.
اينجا هر چي نامربوط بگي مينويسم كه همه بهت بخندن .
اينجا براي حرف زدن با اين همه آدم روسري هم سرم نميكنم واي چه حالي ميده اينجا كميته نداره.
اينجا با صداي بلند ميگم من مستم ميگم من سيگار ميخام آخ جون الان يك دونه هم به سلامتي خودم و صفحه سفيدم روشن ميكنم.
به سلامتي
اينجا رو توش حتي مادر پدرم هم چيزي توش نمي نويسن.
اين فقط خط خودمه.
اون يكي رو كه هر كي رسيد يه چيزي توش نوشت گند زد توش بعدش نيومد ببينه چه جوري گه زده .
اون يكي رو بابام در اومد تا دست خطهاي زيباي بقيه و خرچنگ قورباغه هاي خودمو از توش پاك كنم.
مخصوصا اونايي كه تو بچگي نوشته شده بود رو.
هنوزم درست حسابي پاك نشده هنوزم دست همه است كلاسها هم فايده نداره.
تو اون يكي به زبوناي ديگه هم كه مينويسي همون گهي از آب در مياد كه فارسيش ميشه .
راستي تو اين يكي فقط بايد حرف بزني ميتوني هم زر بزني كسي بعدش نميگه از حرف تا عمل يه خروار راهه .
اين تو قيافه هيچ كس رو بعد از خوندن اراجيفم نميبينم .
اين تو ميتونم ......
Tuesday, December 16, 2003
......من يك دوست ميخام كه
مثل آلاله صميمي باشه.
مثل هستي قابل اعتماد باشه.
مثل مريم بتونم روش حساب كنم.
مثل گلاره همراه باشه.
مثل ليلا دوست داشتني باشه.
مثل مرواريد مهربون باشه.
مثل كتي دوست باشه.
مثل بنفشه پا باشه.
مثل شهرزاد عاقل باشه.
مثل مهيار همدرد باشه.
مثل ميلاد با معرفت باشه.
مثل فائزه حرفهاي خوب بزنه.
مثل محمد زنده باشه.
مثل نغمه دست و دلباز باشه .
مثل اون يكي شهرزاد راحت باشه.
مثل سالومه پر انرژي باشه.
و به اندازه آرميتا دوستم داشته باشه.
و قول بده هيچوقت تنهام نذاره
آخ ببخشيد يادم رفت بگم حرفش حرف باشه.
خوب زن يا مرد بودنش رو هم هنوز در موردش فكر نكردم.
مثل آلاله صميمي باشه.
مثل هستي قابل اعتماد باشه.
مثل مريم بتونم روش حساب كنم.
مثل گلاره همراه باشه.
مثل ليلا دوست داشتني باشه.
مثل مرواريد مهربون باشه.
مثل كتي دوست باشه.
مثل بنفشه پا باشه.
مثل شهرزاد عاقل باشه.
مثل مهيار همدرد باشه.
مثل ميلاد با معرفت باشه.
مثل فائزه حرفهاي خوب بزنه.
مثل محمد زنده باشه.
مثل نغمه دست و دلباز باشه .
مثل اون يكي شهرزاد راحت باشه.
مثل سالومه پر انرژي باشه.
و به اندازه آرميتا دوستم داشته باشه.
و قول بده هيچوقت تنهام نذاره
آخ ببخشيد يادم رفت بگم حرفش حرف باشه.
خوب زن يا مرد بودنش رو هم هنوز در موردش فكر نكردم.
Wednesday, November 26, 2003
اون موقعي كه همه رفتن تو بودي حالا با رفتن تو چيكار كنم؟
اين روزها همش تصوير بچگيهامون جلوي ذهنمه اون دوچرخه آبيت يادته با اون دوچرخه قرمز من؟
اون روز هيچ كس نميدونست كه تو استقلالي ميشي و من پرسپوليسي.
ستونهاي پاركينگ پمپ بنزين بودبينش هم مغازه و بانك...
بزرگتر كه شديم ميز پينگ پونگ وقايم موشكهاي دسته جمعي بعد هم مدرسه و مرتبي تو و شلختگي من
جلد كردن كتابهات يك ماه رمضون طول ميكشيد.
روزهايي كه برف ميومد باهمديگه كنار پنجره واي ميستاديم و نظريات كارشناسانمون رو راجع به تعطيلي فردا ميداديم.
صبح كه مدرسه تعطيل ميشد ميرفتيم برف بازي و مامانت بهمون برف با شراب قرمز ميداد هيچ وقت ديگه شرابي به اون خوش مزگي نخوردم.
تو قول داده بودي تا ابد بعد از ظهرهاي حوصله سربر خونه رو پركني.
قول داده بودي هر وقت دلم ميگيره حرفهام رو بشنوي.
قول داده بودي هر وقت گند ميزنم باشي تا بشنوي و بخندي و بيشتر اعصابم رو خورد كني.
قول داده بودي خل بازيهام رو بفهمي .
قول داده بودي هر وقت گريه ام ميگيره تو بغل تو گريه كنم.
قول داده بودي هر وقت خوشحال ميشم تو اولين نفري باشي كه ميشنوي.
كجا ميخاي بري 25 سال براي با تو بودن خيلي كمه خيلي
حالا كه نه دوستي دارم نه درس نه كار نه عشق كجا داري منو ول ميكني ميري به اميد كي؟
اصلا بعد از تو با كي رژيم بگيرم؟بعد از تو با كي تا صبح بيدار بمونم تا سال تحويل بشه؟
بعد از تو با كي برم شمال و لب ساحل مشروب بخورم و سيگار بكشم؟دمپايي كي رو آب ببره با كي؟
هرچي بگم تو آخرش ميري مثل همه فقط بگو نبودن تو رو با كي گريه كنم؟
اين روزها همش تصوير بچگيهامون جلوي ذهنمه اون دوچرخه آبيت يادته با اون دوچرخه قرمز من؟
اون روز هيچ كس نميدونست كه تو استقلالي ميشي و من پرسپوليسي.
ستونهاي پاركينگ پمپ بنزين بودبينش هم مغازه و بانك...
بزرگتر كه شديم ميز پينگ پونگ وقايم موشكهاي دسته جمعي بعد هم مدرسه و مرتبي تو و شلختگي من
جلد كردن كتابهات يك ماه رمضون طول ميكشيد.
روزهايي كه برف ميومد باهمديگه كنار پنجره واي ميستاديم و نظريات كارشناسانمون رو راجع به تعطيلي فردا ميداديم.
صبح كه مدرسه تعطيل ميشد ميرفتيم برف بازي و مامانت بهمون برف با شراب قرمز ميداد هيچ وقت ديگه شرابي به اون خوش مزگي نخوردم.
تو قول داده بودي تا ابد بعد از ظهرهاي حوصله سربر خونه رو پركني.
قول داده بودي هر وقت دلم ميگيره حرفهام رو بشنوي.
قول داده بودي هر وقت گند ميزنم باشي تا بشنوي و بخندي و بيشتر اعصابم رو خورد كني.
قول داده بودي خل بازيهام رو بفهمي .
قول داده بودي هر وقت گريه ام ميگيره تو بغل تو گريه كنم.
قول داده بودي هر وقت خوشحال ميشم تو اولين نفري باشي كه ميشنوي.
كجا ميخاي بري 25 سال براي با تو بودن خيلي كمه خيلي
حالا كه نه دوستي دارم نه درس نه كار نه عشق كجا داري منو ول ميكني ميري به اميد كي؟
اصلا بعد از تو با كي رژيم بگيرم؟بعد از تو با كي تا صبح بيدار بمونم تا سال تحويل بشه؟
بعد از تو با كي برم شمال و لب ساحل مشروب بخورم و سيگار بكشم؟دمپايي كي رو آب ببره با كي؟
هرچي بگم تو آخرش ميري مثل همه فقط بگو نبودن تو رو با كي گريه كنم؟
Saturday, August 23, 2003
تلفن زنگ ميزنه الو سلام تو خجالت نمي كشي اين همه وقته هيچ خبري ازت نيست
من الان اومدم باتبام رو بگذارم فرودگاه
خيلي خوب من فردا شب مهموني دعوتم ميايي با هم بريم
باشه من بهت زنگ ميزنم
باشه خداحافظ
چهار روز بعد
الو سلام كجايي تو من رفتم مامانم رو رسوندم دارم ميرم شهرك غرب
نه كلا كجايي
اي بابا شما خيلي سرتون شلوغ تر از اين حرفاست
يعني چي؟
ولش كن قضيه رو زياد جدي نگير
نه آخه منظورت چيه؟
هيچي
خوب بگو
اون روز كه تو زنگ زدي خيلي بد حرف زدي
مگه چي گفتم؟
بابام كنارم بود بهم گفت اين كيه كه به تو ميگه تو خجالت نمي كشي؟من خيلي ناراحت شدم حالا ميخاي باور نكن
نه باور ميكنم و ازت عذر ميخام ولي من داشتم شوخي مي كردم
به هر حال من دارم ميرم شمال اگه دوست داشتي بهم زنگ بزن
نه ديگه با اين اوصاف تو خودت اگه دوست داشتي زنگ بزن اگر نه هم كه هيچي
باشه خوش باشي خداحافظ
مي دونين توي اين گفتگو چي بيشتر از همه كون آدمو مي سوزونه به نظر من اون خوش باشيه آخرش.آخه يكي نيست بگه بي پدر دنبال بهونه ميگردي چرا زر ميزني آخه خوب بگو ديگه حوصله ات رو ندارم بابام ناراحت شد من ناراحت شدم........ نميدونم امشب از اون شباييه كه دلم مي خاد سرمو بزنم به ديوار نمي دونم چرا من اينقدر سعي ميكنم روابطم رو حفظ كنم ولي كسايي كه ميان سراغم اينقدر راحت ميگذارند ميرن.ديگه از اين زندگي خسته شدم خود اين آدم مهم نبود ولي از اين موارد زياد برام پيش اومده از تكرارش خسته ام نميدونم چه درسي توش هست كه من نمي گيرم و همش برام تكرار ميشه.به هر حال اين هم رفت با همه اون حرفاش كه تو خوشگلي و سرت مثل سر شاه ميمونه و اين چرندياتش داشتم به دوستام ميگفتم كه زندگي من ورودي و خروجيش مثل اينكه به هم وصل شده هر كي مياد ما هنوز جواب سلامش رو نداده صذاي خداحافظيش مياد . خوش باشين.
هه هه هه هه هه هه
من الان اومدم باتبام رو بگذارم فرودگاه
خيلي خوب من فردا شب مهموني دعوتم ميايي با هم بريم
باشه من بهت زنگ ميزنم
باشه خداحافظ
چهار روز بعد
الو سلام كجايي تو من رفتم مامانم رو رسوندم دارم ميرم شهرك غرب
نه كلا كجايي
اي بابا شما خيلي سرتون شلوغ تر از اين حرفاست
يعني چي؟
ولش كن قضيه رو زياد جدي نگير
نه آخه منظورت چيه؟
هيچي
خوب بگو
اون روز كه تو زنگ زدي خيلي بد حرف زدي
مگه چي گفتم؟
بابام كنارم بود بهم گفت اين كيه كه به تو ميگه تو خجالت نمي كشي؟من خيلي ناراحت شدم حالا ميخاي باور نكن
نه باور ميكنم و ازت عذر ميخام ولي من داشتم شوخي مي كردم
به هر حال من دارم ميرم شمال اگه دوست داشتي بهم زنگ بزن
نه ديگه با اين اوصاف تو خودت اگه دوست داشتي زنگ بزن اگر نه هم كه هيچي
باشه خوش باشي خداحافظ
مي دونين توي اين گفتگو چي بيشتر از همه كون آدمو مي سوزونه به نظر من اون خوش باشيه آخرش.آخه يكي نيست بگه بي پدر دنبال بهونه ميگردي چرا زر ميزني آخه خوب بگو ديگه حوصله ات رو ندارم بابام ناراحت شد من ناراحت شدم........ نميدونم امشب از اون شباييه كه دلم مي خاد سرمو بزنم به ديوار نمي دونم چرا من اينقدر سعي ميكنم روابطم رو حفظ كنم ولي كسايي كه ميان سراغم اينقدر راحت ميگذارند ميرن.ديگه از اين زندگي خسته شدم خود اين آدم مهم نبود ولي از اين موارد زياد برام پيش اومده از تكرارش خسته ام نميدونم چه درسي توش هست كه من نمي گيرم و همش برام تكرار ميشه.به هر حال اين هم رفت با همه اون حرفاش كه تو خوشگلي و سرت مثل سر شاه ميمونه و اين چرندياتش داشتم به دوستام ميگفتم كه زندگي من ورودي و خروجيش مثل اينكه به هم وصل شده هر كي مياد ما هنوز جواب سلامش رو نداده صذاي خداحافظيش مياد . خوش باشين.
هه هه هه هه هه هه
Wednesday, July 02, 2003
Sunday, June 29, 2003
داشتم تو خيابون راه مي رفتم يك زني از روبرو داشت ميومد ديدم چه قدر قيافه اش آشناست ولي از اون آشناهايي نبود كه واقعا مي شناسيش از اونهايي بود كه به نظر مياد يك جايي ديديش يك كمي جلوتر ديدم كه اين صحنه رو قبلا ديدم چند متري جلوتر خودم رو ديدم كه از چراغ قرمز رد ميشم
بعد از چند لحظه ماشين بهم زد و مردم
بعد از چند لحظه ماشين بهم زد و مردم
Subscribe to:
Posts (Atom)